گل پسر شیطون ما در آخرین حرکت شیلنگ آب رو مستقیم گذاشت تو کیف عمه سوده و تازه امروز فهمیدم که در اثر اقدام متهورانش!!! شارژر موبایل من سوخت!!!
بگذریم. مهم نیست فدای سرش!
اواسط اردیبهشت بود که بردیا تولد دعوت شد. تولد مانی و ماهک. اولا که کلی تیپ زده بود و موهاش و تیفوسی درست کرده بود. بماند وقتی ازش پرسیدم که بردیا موهات کی درست کرده با یه حالت نگاه عاقل اندر سفیه به من گفت : بابا مامان سمیرا!
نمی دونم این کلمه بابا رو کی یادش داده اول همه جمله هاش میاره!
توی تولد هم شری به پا کرد که بیا و ببین . تمام بچه ها رو می زد. کلاهاشون رو بر می داشت . تمام گوجه سبزا و زردالو ها رو حیف و میل کرد.
بقیه حتما پیش خودشون گفتند طفلک بچه از قحطی اومده!!
حالا بشنوید از نظر گل گلاب عمه در مورد نی نی عمه سوده . این بردیا جون هر وقت من رو می بینه به شکم من چنگ می زنه که نی نی رو در بیارم. ( ای بابا کوتاه بیا!!)
تازه حس کرده که آقا جراحه و می گه که مامان سمیرا چاقو بیاریم نی نی عمه سوده رو درآریم!
حالا شما بگید ما با این فسقلی خوردنی چیکار کنیم؟؟!!
