تبليغاتX
بردیا عسل
بردیا عسل
من نمی فهمم این فسقلی با موبایل من چیکار داره!!!!

گل پسر شیطون ما در آخرین حرکت شیلنگ آب رو مستقیم گذاشت تو کیف عمه سوده و تازه امروز فهمیدم که در اثر اقدام متهورانش!!! شارژر موبایل من سوخت!!!

بگذریم. مهم نیست فدای سرش!

اواسط اردیبهشت بود که بردیا تولد دعوت شد. تولد مانی و ماهک. اولا که کلی تیپ زده بود و موهاش و تیفوسی درست کرده بود. بماند وقتی ازش پرسیدم که بردیا موهات کی درست کرده با یه حالت نگاه عاقل اندر سفیه به من گفت : بابا مامان سمیرا!

نمی دونم این کلمه بابا رو کی یادش داده اول همه جمله هاش میاره!

توی تولد هم شری به پا کرد که بیا و ببین . تمام بچه ها رو می زد. کلاهاشون رو بر می داشت . تمام گوجه سبزا و زردالو ها رو حیف و میل کرد.

بقیه حتما پیش خودشون گفتند طفلک بچه از قحطی اومده!!

 

حالا بشنوید از نظر گل گلاب عمه در مورد نی نی عمه سوده . این بردیا جون هر وقت من رو می بینه به شکم من چنگ می زنه که نی نی رو در بیارم. ( ای بابا کوتاه بیا!!)

تازه حس کرده که آقا جراحه و می گه که مامان سمیرا چاقو بیاریم نی نی عمه سوده رو درآریم!

حالا شما بگید ما با این فسقلی خوردنی چیکار کنیم؟؟!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 12:12  توسط سوده  |